تبليغاتX
سيندرلا
سلام

بالاخره حرف بچه ها به كرسي نشست و من  مجبور شدم كه سور جشنواره خوارزمي رو بدم! البته كاملا اختياري و با كمال ميل!

توي اين مجلس شام دوستان شاعري هم حضور داشتن ،مثل استاد ارجمندم اقاي صفادل ، استاد ناظر و دوستان عزيز شاعري  كه از مشهد اومده بودن :مهدي اخرتي و محمد رضا مسلمي عزيز!

قصدم از اين تعاريف اين بود كه شعري رو كه استاد صفادل لطف كردن و به بنده تقديم كردن رو توي اين پست بذارم !

دعوتتون مي كنم به خوانش اين شعر:

نذر چشمت مي كنم اين شعر شور انگيز را

برگه  سبزي فرض كن اين تحفه ی ناچیز را

خشكسالي مي وزد اين روزها از هر طرف

چشم زخمي لازم است اين باغ حاصلخيز را

مي شود از ذهن نيشابور روزي پاك كرد

بعد چندين قرن ايا حمله ي چنگيز را

درد را با پنجه هاي باربد بايد سرود

بلكه اسان تر نمايد مردن شبديز را

پشت  گرمم كن به فروردين چشمانت مگر

بشكنم يك روز در هم نخوت پاييز را

شمس اگر مهتاب رويت را ببيند لحظه اي

نذر نيشابور چشمت مي كند تبريز را

شهر را با چشم هايت فتنه باران كرده اي

نيست جز تسليم راهي اين دو سحر اميز را

 

و محمد رضا مسلمی  که قلم رنجه فرموده بود:

 مي تپي

              چون چکاوکی در دام

چیزی برای ترس نیست

                  همه چیز جای خودش مانده است.

                      ......................................................

پاییز

 

چشم می گردانی

             گاهی نفس می کشی

  همه چیز ممکن است

        فاصله فقط برای من معنی دارد

 فریاد می کشم

                    فریاد

 چون عشق آتش به نفت

            شبیه حس زنی آبستن

                                          از زایمان زمان

 با قدم هایی آهسته به سمت پاییز

                          همه چیز ممکن است

                                     وقتی غروب سر می زد...

البته اين شعر رو لطف كرده و  توي وبلاگش هم گذاشته كه دوستان مي تونن با مراجعه به لينك مشاهده كنند.

خودم هم شعر جديد دارم اما مي ذارم واسه پست بعدي!

همين ديگه!

.

.

تاجنوني ديگر بدرود!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 16:14  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

 

 

سلام

من باید خووب باشم ,پس خوبم!

00000000000000000000000000000

 جسمم گرسنه است

 می خواهد تمام واژه هایم  را بخورد ...

روحم تشنه است

 هوس کرده قهوه ی چشم هایت را بنوشد....

تا شب هم تو تمام می شوی هم این شعر !

00000000000000000000000000000

و من که وصله ی خوبی برای پاییزم

شبیه برگم و پای  بهار می ریزم

اگرچه تلخ ولی در نبرد تن به تنی

من انتخاب شدم با زمانه بستیزم

شبی که  فاتح میدان شدم نفهمیدم

که سالهاست فقط با خودم گلاویزم

 نه پای رفتن مانده ,نه روی برگشتن

بگو چگونه از این پرتگاه  بگریزم

oooo

اگرچه غرق خجالت, به خانه برگشتم

به این امید که با تو دوباره  برخیزم

نه آشنا به تو حق میدهم که نشناسی

که توی آینه دیدم چه رقت انگیزم

تو کیف دستی من را گرفتی و ماندم

که کوله بار غمم را کجا بیاویزم

 ببخش بانو من اشتباه آمده ام

که سالهاست من از اشتباه لبریزم

چقدر ابری و زردم چقدر تنهایم

چقدر وصله ی خوبی برای پاییزم

00000000000000000000000000000

با من از اعتراف  و هزاران  مگو, بگو

از خنجر سکوت و خراش گلو بگو

آخر چقدر پشت سرم حرف بشنوم

یک بار هم شده به خودم رو به رو بگو

هر شب میان کو چه  کسی  پرسه می زند

 بشکن سکوت خویش و با من از او بگو 

بس نیست خواب های پریشان و اضطراب ؟

بنشین دمی از عاشقی و ارزو بگو

دیگر برای حرف زدن پا به پا نکن

آماده ام که بشنومت,ها,بگو... بگو ...

.

.

.

تا جنونی دیگر بدرود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:59  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

سلام

   

><><><><><>< 

تو ی آیینه خوب دقّت کن,  کیستی غیر کودکی معصوم ؟

ها ببين من كي ام زني تنها؟ يا نه تصوير سايه اي موهوم؟

چشم هایم هوایشان ابری است ,آسمان بر سرم شده آوار 

چند روزی است بی سبب دارم حس وحال پرنده ای مغموم

می نویسم که دوستت,انگار, به تو وابسته دارم و هستم !

آه لطفا بفهم حرفم را با همین جمله های نامفهوم

یک نفر با یقین کسی باشک توی ذهنم همیشه می جنگند

اوّلی گفت عاشقم هستی, دومّی گفت از کجا معلوم ؟

ساعت از انتظار می ترسد تو ولی دیر هم نمی آیی

سالها از امید دیدارت , بی جهت کرده ای مرا محروم

بگذر از هرکه غیر من بگذار چشم های حسود کور شوند

ما به هم می رسیم برعکس عشق های قدیمی و مرسوم

توی آیینه خوب دقّت کن,به نظر می رسد خودت باشی

گاه خاکستری و پیچیده,  گاه مانند کودکی معصوم

.

.

.

تا جنونی دیگر بدرود!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 14:13  شاعر نرگس کاظمی زاده | 
سلام

غمت در نهان خانه ي دل نشيند

به نازي كه ليلي به محمل نشيند

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي

ز بامي كه برخاست مشكل نشيند ...

 ()()()()()()()()()()()()

مي نويسي ... پاك مي كني،

مي نويسي .... مچاله مي كني،

مي نويسي .... پاره ميكني،

نمي نويسي

ذهنت را پاك مي كني ،

خودت را مچاله ،

نامه اش را پاره!

 ()()()()()()()()()()()()

سرباز من و چشم قشنگ تو پادشاه

بازي شروع مي شود و اولين نگاه ...

بختم سپيد ، زل زده اي توي چشم هام

صد باركيش مي كُنَدم حركتي سياه

من.....تو،تو....من،تو...من،تو،تو..من،تو،تو.من،تو من!

احساس مي كني شده ام مست و راه راه ؟

در اين قمار مات تو بودن غنيمت است

هر چند با وجود تو هستم زياد خواه

بگذار اين سكوت غم انگيز بشكند

بگذر از اضطراب و جهنم پس از گناه

مغرور و رام ، مثل پلنگي كه عاشق است !

حسّي عجيب مي كشدم سمت پرتگاه

آيينه اي و پيش تو بيچاره شاعرت

اقرار كرده است كه دارد به اشتباه .....

 ()()()()()()()()()()()()

مي چكم روي گونه اي تب دار از همين ابر بارداري كه ....

آه نفرين به سال تنهايي خسته ام خسته از بهاري كه ...

بي تو احساس مي كنم پوچم مثل دستان باغ در پاييز

گل نمي كارم و كم اورده ،دل تنها و بي قراري كه ....

دشت ارام و جاده ي متروك چشم هاي فسيل غرق اميد

منتظر مانده ام كه برگردي ،از همين ر اه بي سواري كه ....

با من اين گونه تا نكن اخر پشت پا مي زنم به احساسم

به سرم مي زند و از سر لج مي كنم ناگزير كاري كه....

مثل هر شب مرور مي كنم اين خاطرات خوش تو را ، اما

كاش يك بار عاشقم بودي ، جاي اين صد هزار باري كه.......

 ()()()()()()()()()()()()

.

.

تا جنوني ديگر بدرود!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:51  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

 

سلام

نمیدونم وقتی شما این مطلب رو می خونید چه روزیه اما الان که من می نویسم 31 شهریوره! و لابد می دونید که بعد از شهریور مهر میاد... یک .. دو .. سه.. چهار.. پنج.. شش!  منظور از این ورق زدن تقویم این بود که بگم 6 مهر تولدمه! (دست و سوت و اینا...) البته تعجب نکنید که چرا این پست رو از 31 شهریور گذاشتم .. اخه من از اول تا ششم مهر واسه خودم تولد می گیرم ( به این نوع ادم میگن : Happy! ) خوب دیگه تولدم مبارک ! اما به هیچ کس نگفتم دوس دارم  توپ فوتبال هدیه بگیرم!

راستی این کوچولوی خوشگل ابجی کوچیکم صباس ... خیییییییییییییییییلی دوستش دارم.

بگذریم بریم سر اصل مطلب.نقد ادبی یادتون نره!

 

 {{{{{{{{{{{{{{{{{{{{}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}

*تقدیم به کسی که شش مهر 69 مادرش او را بالا آورد .  

 

پاییز میرسد و من از پیش خسته تر

از خط سال اول سارا شکسته تر

یادش بخیر دختر پاییز شعر هام

روز تولدش گل غم دسته..دسته تر

یک ... عشق تو درون دلم رخنه میکند

دو ... بند, بند عاشق زارت گسسته تر

سه... بی هوا حضور تو را جار میکشم

ساعت چهار بود که من باز و بسته...  تر

این فصل پنجم است که من گریه میکنم

بغضی عجیب بر شب و روزم نشست تر

شش

      مهر

             ساعت دو ی شب

                                   ابر های خیس

                                                     ....

{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}

زن گریه های  روز و شبش فرق می کند

سر دردهای بی سببش فرق می کند

گر چه اسیر کشمکش سیب و گندم است

اما برای عشق تبش فرق می کند

می خندد و  به روت نمی اورد ولی

لبخند عشوه و غضبش فرق می کند

 باید درست ساعت دو عاشقش شوی

یک ثانیه جلو ,عقبش فرق می کند

«زن نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت»

هر لحظه طعم سرخ لبش فرق می کند

روز از سر غرور و شب از  درد عاشقی

زن گریه های روز و شبش فرق می کند

{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}

 

.

.

تا جنونی دیگر بدرود!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 19:6  شاعر نرگس کاظمی زاده | 
سلام

غضب الود نگاهم میکنی

شاید دستت را بلند کنی و

نه...

دلت نمی اید..

بغضت را می خوری و از اتاق بیرون می روی

تکیه ام را می دهم به دیوار

چقدر راحت می شود دختر بدی بود

()()()()()()()()()()()()()()()

مثل شب بی ماه کبودم بی تو

یک عمر فقط غرل سرودم بی تو

گفتم که به سنگ قبر من بنویسند

حتی نفسی زنده نبودم بی تو

()()()()()()()()()()()()()()()

در یک غروب غم زده و زرد لعنتی

می سوزم از هجوم تب سرد لعنتی

هذیان نه ... واقیت تلخ نبودن است

رفتی دلم دوباره کم اورده لعنتی

انگار جمع میم و الف ما نمی شود

نه زوج نیست حاصل این فرد لعنتی

افکار گرگ و میش مرا دور می زنند

هی زوزه می کشد سگ ولگرد لعنتی

از پشت خنجرت به تنم گیر میکند

داری چه کار می کنی نامرد لعنتی

رفتی دلم دوباره کم اورده لعنتی

برگرد با تو ام ... نرو ... برگرد لعنتی

"سکون حرف روی در بیت آخر اگاهانه است"

.

.

تا جنونی دیگر بدرود !

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 11:55  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

سلام

 

یک

دو

سه

.

.

هفت

.

.

.

چهل

.

.

مبارک است

چقدر پارچه ی سفید به من و پیراهن سیاه به تو می آید.

»»»»««««   »»»»««««   »»»»««««

فردا که رسید مرگ خواهد آمد

جای گل و میوه برگ خواهد آمد

دیشب خبر هواشناسی می گفت

تیر است ولی تگرگ خواهد آمد

»»»»««««   »»»»««««  

یادش بخیر اوّل مرداد ماه بود, ده سال پیش ,من و تو در یک شب سیاه

تو از  ستاره ها و زمین  حرف میزدی ,انگشت های کودکی من به سمت ماه  

مثل همیشه با یکی بود و یکی نبود ,مادر بزرگ قصّه ی خود را شروع کرد

تکراری است قصّه و تو آه میکشی ,با کفش قصّه های تو من  میزنم به راه

تو غرق در ستاره و من غرق داستان, در نقش دختری که قشنگ و فقیر بود 

یک شب که میهمان تو بود عاشقش شدی, دختر هم عاشق تو شد و بعد یک نگاه...

 این بار قصّه نیست تو از راه می رسی ,من هم شبیه حادثه "رخ" می دهم و تو

"مات" نگاه عاشق من می شوی و من هم می شوم عروس دل انگیز  "پادشاه"

تکرار می شویم در افسانه ها ی شهر, مثل هزار و یک شب وافسون شهرزاد 

ما عاشق همیم و خوشبخت می شویم, تا که به لانه اش برسد زاغ بیگناه

مادر بزرگ قصه ی خود را تمام کرد, تو غرق خواب و من پی رویا ی ناتمام

آهسته پلک هام به هم می رسند ,آه....  پایان گرفت قصه دوباره به اشتباه

»»»»««««   »»»»««««   »»»»««««

تاجنونی دیگر بدرود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 17:19  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

 

س...  سخت است میدانم!

ل.... لجباز نشو!

ا....  منطقی باش!

م....  ما به درد هم نمیخوریم.

خ....  خیلی وقت است که دیگر تنهایی ام را نمیتوانی پر کنی!

و....  واقعیت تلخ است

ب....  بالاخره

ی....  یک روز باید بروی.

؟....  ؟؟؟؟

 

**** **** **** **** **** **** ****

این تویی نه ...نه باورش سخت است ,خلوت شوم من کجا تو کجا

گفته بودی که بر نمی گردی چه شده سر زدی به من زیبا ؟

(یاد آن روز های خوب بخیر),که تو مغروری و من که ...

نه...  ببین فرق کرده ام با قبل, شده ام جنس مردم دنیا

نقشه ی تازه ای به سر داری ؟باز هم یک سناریوی جدید ؟

نقش من چیست ..آدمی ساده ؟ آدمی خوب ؟ آدمی تنها؟

حاضری نقشه را عوض بکنیم ؟من تو باشم تو جای من باشی

حاضری مثل من تباه شوی ؟حاضری بشکنی غرورت را ؟

بعد یک عمر عاشقی آخر سهم من این نبود,باور کن

هیچ کس مثل من تو را نشناخت ...تو مرا درک میکنی آیا ؟

این غزل هیچ عاشقانه نشد ,بر من بی پناه خرده مگیر

این ملاقات تلخ حقّت بود ,چون نه من عاشقم نه تو,امّا...

 

**** **** **** **** **** **** ****

در چشم تو عکس ماه را میبینم

رسوایی یک نگاه را میبینم

ابلیس و شب و وسوسه نه... لازم نیست

من در تن تو گناه را میبینم

 

**** **** **** **** **** **** ****

ای کاش که خا ل گردنت باشم من

گلدوزی شال گردنت باشم من

ای عشق ببخشید ولی می خواهم

همواره وبال گردنت باشم من

 

**** **** **** **** **** **** ****

یک روز بدون تیشه شیرین گفتند

یک روز به گوش عشق یاسین گفتند

دیروز نبودی تو دعا می کردم

گفتم که بمیرم همه آمین گفتند

**** **** **** **** **** **** ****

من قول دادم به خودم که تا کنکور : نفس نکشم ،غذا نخورم،و ...... پس اگه به کسی سر نزدم ناراحت نشه! 

۰

۰

 

                                                             در پناه عشق !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:7  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

 

سلام ...

یک لحظه خودت را جای من بگذار ....

به شعرهای عاشقانه ات چه میگویی؟؟؟

به خاطرات باران خورده.... 

به روزهای غم باری که میگذرد....

یک لحظه خودت را جای من بگذار ....

حالا تو سیندرلایی هستی که شاهزاده هیچ وقت کفشش را پس نیاورد ......

 *********************

با یک سلام گرم می ایم به  دیدارت

شاید همین امشب میان خواب و بیدارت

بایک سبد تنهایی و یک بسته دلتنگی

با بغض خیس من میان آه کشدارت

هر چند که می سوزم و له میشوم هر شب

ترکم نکن ... بگذار باشم جای سیگارت

بشکن مرا صد تکه کن حرفی ندارم که ...

ایینه وارم ... میکنم صد بار تکرارت

میترسم از سالی که بی تو خسته ام کرده..

از زندگی بی تو و چشمان تبدارت

تکلیف من از اولش روشن نبود اری..

شب عاشقت بودم .. سحر میکردم انکارت

در انتظارم باش امشب میرسم از راه

با یک سلام گرم می ایم به دیدارت

****************************

امشب دوباره خواستگار و دوباره رد

دختر چرا به بخت خودت میزنی لگد

حالا بیا لباس بپوش و در حیاط

یک بسته شیرنی و رز سرخ یک سبد

چند استکان چای ببر توی هال و بعد...

از شست پات تا نوک سر میشوی رصد

از شرم پیش چشم همه اب میشوی

به به ... عجب عروس گلی ,دور چشم بد

داماد سر به زیر !!!! به تو خیره میشود

هول میشوی و توی دلت با ز جزر و مد

ای وای ... چای روی کسی چپّه میشود

دس پا چلفت سر به هوا ... خنگ نابلد

دارند روی قیمت تو چانه میزنند

پس کی تمام میشود این فیلم مستند

تبریک ... عاقبت به غلامی قبول شد

آقا هزار سکّه برای تو مهر زد

فردا برات چادر و حلقه می اورند

پیچید توی شهر که دختر  ... که نامزد ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:6  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

 

سلام .

( "خانه ی دوست کجاست ؟" در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد .

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید ......)

                                                                                            شعر نشانی- سهراب سپهری

قیافه های جدید ...

بهانه های جدید ...

آدم های جدید ...

شعر های جدید ...

نمیدانم چرا معشوقم جدید نمیشود !

 نفرین به تو که انگار همزاد منی !!!

نفرین به 18 سالگی ...

 میخواهم گواهینامه بگیرم و با ماشین پدر به اولین ماشینی که از روبه رو  آمد بزنم !

بی تو شده ام خراب و پابست خودم

قلبم به ستوه امده از دست خودم

گفتم به دلم که راه را برگردد

انگار رسیده ام به بن بست خودم

***************

 گاه ماهی کوچک قرمز... قطره ای  شورمیشوم گاهی

به تو نزدیک تر شدم  اما از خودم دور میشوم گاهی

 دیشب از فرط غصّه به عکست حرفهای نگفته را گفتم

اینکه بی تو چقدر تنهایم ,اینکه مجبور میشوم گاهی ....

 شعرها مثل بره مظلومند من ولی گرگ در لباس شبان

شاعرم ..  آه بین اشعارم حرف ناجور میشوم گاهی

زلزله .. مرگ... وحشت چنگیز ...سالها میشود که تب دارم

 گر چه خوارزم شاه تسلیم است ... من نشابور میشوم گاهی 

 در به در در پی تو میگردم .... کو نشانی کجاست خانه ی دوست ؟؟؟

وضع اشفته ای است در ذهنم ...گرهی کور میشوم گاهی

رهگذر تو و من که سیگارم مینشینم میان لبهایت

 تا ببخشی مرا به شن نزاری ,شاخه ی نور میشوم گاهی

 بگذریم از خودت بگو من که بی توگیجم درون اقیانوس

گاه ماهی کوچک قرمز ... قطره ای شور میشوم گاهی

 

 

امید وارم به علت مشغله های درسی و نزدیک شدن به پدیده ی  کنکور!!!! کم کاری منو ببخشید. اخه ممکنه تا یه مدتی دیگه نتونم به کسی سر بزنم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 8:4  شاعر نرگس کاظمی زاده | 

 سلام 

ادم و حوا با هم فرقی ندارند جز اینکه حوا آدمه اما آدم حوا نیست ... اینم یکی از ویژگی های خانوم هاست!!

مانند عصر جمعه ای دلگیر بر گونه هایم اشک میپاشی

دق میکنی از غم  اگر یک روز من جای تو,تو جای من باشی

جرجر صدای گریه ی ابر است ...دارم برایت قصه میخوانم

گنجشگکم که خیس شد ناگاه اُفتاد توی حوض نقاشی

تنها و خسته شکوه خواهم کرد پیش خدا از چشم های تو

ان چشم های ابی روشن  با طرحی از فیروزه ی کاشی

چشمان تو دریا ی طوفانی است ... من قایقی سر گشته در دریا

با یک نگاه آشفته خواهد شد , این عاشق بیچاره ی ناشی 

لیلی منم وقتی تو مجنونی ..شیرین منم وقتی تو فرهادی

لیلی و شیرین نه .. ببین اصلا  .. من رابعه وقتی تو بکتاشی

هر روز با  یک  زخم کاری تر ... هر روز با یک  درد  می آیی

دق میکنی از غم اگر یک روز من جای تو,تو جای من باشی

تا بعد ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:19  شاعر نرگس کاظمی زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آمیزه ای از شراره و انگورم
در شهر خودم به عاشقی مشهورم
من شاعر دردهای بینالودم
من دختر کوچه باغ نیشابورم
....
نرگس کاظمی زاده
يا شايد نارسيسوس كه حالا در هيئت يك زن در امده!
اهل نیشابور یا ناکجا اباد ...
مینویسم و گاهی هم زندگی میکنم .
مسوول انجمن شعر نوجوان توتم هستم
و
کتاب" دارم به اشتباه شبیه تو میشوم " دل نوشته های 87 منه !
فعلا پیش ریاضی فیزیکم .
این وبلاگ اذر ماه 87 به دنیا اومده.
هنوز بچه است,دستشو بگیرین تا راه بیفته!
.......
تا بعد.

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
پیوندها
توتم (انجمن شعر نوجوان نیشابور)
نفس من(خواهرم)
مجتبا فدايي
فرهنگ لغت نيشابوري
فاطمه سوقندي
محمد حسین جدیدی نژاد(داستان کوتاه)
سيد اصغر صالحي
وهيد باقري
محمد صادق دهقاني
ياسر قنبرلو
امان ميرزايي
مهدی اخرتی
جواد كليدري
نسيم
مهدی کوه پیما
ارش اهمند
ميلاد تهراني
مچ بند سبز...
سوسن دلاوری
سعید نوراللهی
نجات امازون
احسان بايگي
آوووولا(رباعي )
علي افشار فر
محمد رضا مسلمي(پارسا)
نيما دهقاني
محسن دشتباني
خط خطي هاي يك معلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM